|
عشق شکلاتی |
من عاششششششششششق آشتی بعد قهرم.... من عاششششششششششق آرامش بعد از طوفانم... من عاششششششششششق عاشق شدن دوبارتم......... من عاششششششششششق صدای مردونتم... من عاششششششششششق من عاششششششششششق این جملتم که عشق به مو میرسونه ولی پاره نمیکنه.... من عاششششششششششق دلتینگیاتم و دیونه میشم وقتی دلتنگی من دیوونت میکنه بد اخلاقت میکنه غر میزنی و نمیتونی بگی دلتنگتم زن درکم کن و اونوقته که من خوشبخت ترین زن دنیام.......................... من عاششششششششششق اینم که ناز تو باشم و تو نیاز من... من عاششششششششششق اینم که بعضی وقتا دعواهامون عین فیلم آقا و خانم اسمیت میشه... من عاششششششششششق اینم که بعد آشتی دیگه رو پاهای خودم بند نیستم و تو ذهنم پر کلمات عاشقانه میشه که هیچ ربطی به هم نداره... دیونتم مرررررررررررررررد من عاششششششششششق تو و هرچی مربوط به تو هستم....... عاشقتم مستر اسمیت من
فاطمه س عزیزم [ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 14:7 ] [ خانومی ]
داشتم با شایی میچتیدم یهو دیدم میگه وااااااااااا خانومی این چیه ۲ روزه زیر اسمته؟ گفتم: چی؟ شایی: زدی خاک بر سرت ......(بقیش نمیدونم چی بود) من: شایی :دیروز حسین دید گفت از خانومی همچین چیزی بعیده من که حسابی هول شده بودم داشتم سکته میکردم. روش که میرفتی یه نظر بود توی نظرسنجی های یاهو که یکی به نظر من نظر داده بود.خلاصه که من نفهمیدم چی بود و چی شد.فقط آبروم رفت خداکنه شوهر شایی فکر نکنه اون نظر خاک بر سری مال من بوده از شانس من انقدرم اسمش شبیه اسم من بود ب.ن:کسی به نظر ما نظر نداده بود نمیدونم چه جوری اون رفته بود تویshare status من هنوزم هست پاکم نمیشه ای خداااااااااااااااااا. هرکی میدونه یه کمکی بکنه .............. امروز شوهرجونمون امتحان عمومی(معارف) داشت و حوصله حفظ کردنیا رو هم نداره یعنی اصلا دوست نداره ولی عاشق حل کردنیه.خلاصه لوسم شده بود دیشب هی اس ام اس میداد که: هی گفتم بیا خونه ما برام بخون من یاد بگیرم دارم دیونه میشم هیچی نخوندم من:عزیزم خب ظهر که خونه ما بودی میگفتی آقایی: عزیزم من که همش نباید التماس تورو بکنم شب پیشش اینهمه التماست کردم گفتم بیا گفتی نهههههههه من: بمیییییییییییییرم برات این ۱۲ سال که من نبودم پس چه جوری درس خوندی؟ آقایی: اینهمه مارو کشت صبح زنگ زد که خوب دادم فکر کنم نمره کامل رو میگیرم خدایا [ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 12:22 ] [ خانومی ]
قصه از یه اس ام اس شروع شد:
من: میگن یه ستاره تو آسمون و یه فرشته رو زمینه ، شاید اون ستاره تو باشی ولی شک نکن اون فرشته منم. آقایی: اااا سجده نکنید فرشته ها خواهش میکنم. بله من آدمم اشرف مخلوقات من: آقایی: نه شاید اثر نکرد (کلا پای کل کل برسه جفتمون کم نمیاریم...کلا همین باعث آشناییمون شد من:جدت دیگه به پای جدم حسین که نمیرسه!!! آقایی : قربون همشون برم... کاش لیاقت این شجره بافضیلت رو داشتم بچه که بودیم مامانم که دعوامون میکرد مادربزرگم همیشه ناراحت میشد و میگفت: حق نداری دعواشون کنی شماها که سید یک طرفه بودین من نازکتر از گل به شما نگفتم اونوقت تو چه جوری با بچه هات که سید طباطبایی هستند دعوا میکنی" قدیم مردم معنای سید و سادات رو میفهمیدن انگار رنگ دیگه ای داشت.خود سادات خیلی مراعات میکردن و میدونستن باید حرمت جدشون رو نگه دارن و آبروداری کنن.... خیلی ناراحتم.عذاب وجدان بدی دارم و میدونمم انقدر غرق دنیام که این نیز بگذرد...
ب.ن: این مطلب رو حتما بخوانید.امیدوارم کسی برای کمک پیدا شود.
[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 11:3 ] [ خانومی ]
دل چینی نیست که اگه شکست بشه بند زد....
آهای رفیق یادم رفت بگم هیچ چینی بند زده ای مثل روز اولش نمیشه... چرا اینقدر حق به جانبی؟ کی این حق رو به ناحق به تو داده؟ چرا اینقدر خودخواهی؟ تهمت میزنی و به راحتی میگی من مطمئنم؟مگه خدایی؟ازت نمیگذرم... از اشک های این ۲ روزم نمیگذرم...گرچه میدونم ساده لوح تر ازین حرفام و بازم گولت رو میخورم... (منظورم یه نارفیقه کسی که خوب میدونه در حقش بدی نکردم و همیشه حق به جانب و طلبکاره) ----- ب.ن: باباجونم چقدر خوبه که شمارو دارم.چقدر خوبه که شما از لحن صدام میفهمید که من از یه چیزی ترسیدم...چقدر خوبه که ترس دخترتون براتون مهمه و به اون ناشناس زنگ میزنید تا دنیا رو روی سرش خراب کنید و دوباره زنگ میزنید به من و میگین دخترم دنیا در امن و امانه...خداحافظ پای تلفن رو که گفتید دلم میخواست زار بزنم بابا ... دوست دارم بابای مهربونم [ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 10:37 ] [ خانومی ]
این مطلب برام خیلی جالب بود و البته سعی میکنم توی زندگیم حتما ازش استفاده کنم.
دلیل بسیار جالب زنان افغانی برای مدل راه رفتنشان
خانم باربارا والترز كه از مجریان بسیار سرشناس تلویزیون های معتبر آمریكاست سالها پیش از شروع مبارزات آزادی طلبانه افغانستان داستانی مربوط به نقشهای جنسیتی در كابل تهیه كرد.
در سفری كه به افغانستان داشت متوجه شده بود كه زنان همواره و بطور سنتی 5 قدم عقب تر از همسرانشان راه میروند. خانم والترز اخیرا نیز سفری به كابل داشت ملاحظه كرد كه هنوز هم زنان پشت سر همسران خود قدم بر میدارند و علی رغم كنار زدن رژیم طالبان، زنان شادمانه سنت قدیمیرا پاس میدارند.
خانم والترز به یكی از این زنان نزدیك شده و میپرسد: چرا شما زنان اینقدر خوشحالید از اینكه سنت دیرین را كه زمانی برای از میان برداشتنش تلاش میكردید همچنان ادامه میدهید؟
این زن مستقیم به چشمان خانم والترز خیره شده و میگوید: بخاطر مینهای زمینی!! نتیجه اخلاقی این داستان: مهم نیست كه به چه زبانی حرف بزنید و یا به كجا بروید پشت سر هر مردی یك زن باهوش قرار دارد.
[ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 18:20 ] [ خانومی ]
درها رو میبندم که کوچکترین نسیم منو تا نکنه... شکننده ام... حساسم...خیلی حساسم... حالم خوش نیست..کوچکترین حرف منو بهم میریزه...انگار یه کرم تو مغزمه ... از تکرارش فقط حالم بد میشه به هیچ کس حتی عشقم نمیتونم بگم...من شوالیه نیستم هیچ زرهی هم تنم نیست ...نگاه کن دستام بالاست... من تسلیمم...چه کنم که خدا یادش رفته وقتی می خواست منو رو زمین بفرسته به آدم ها بگه با احتیاط رفتار شود شکستنی است... [ شنبه دهم دی 1390 ] [ 11:10 ] [ خانومی ]
امشب این آهنگ فریدون داره دیوونم میکنه عزیزترینم... گل نازم بگو بارون بباره ...که چشماتو به یاد من میاره ... تماشای تو زیر عطر بارون... چه با من میکنه امشب دوباره... شب و تنهایی و ماه و ستاره... به قول خودت غمباد گرفتم مررررد...آخه اون اساتید محترمتون چه فکری کردن شب یلدایی 3 تا امتحان گذاشتن؟؟؟ خدا ازشون نگذره که باعث جدایی من و تو توی شب به این زیبایی شدن... گریه ام گرفته ، این حق ما نیست... پارسال اولین شب یلدامون بود و شما اومدین خونمون یلدایی آوردین یادته عشقم؟ چه حس خوبی بود بعد 5 سال..... اما امشب چی؟خدا ازشون نگذره حالم خوش نیست مرد... حال تو هم خوش نیست...60 دفعه زنگ زدی که درسو بیخیال ، غمباد گرفتم ، نمیتونم بخونم،دلم برات تنگ شده خانم خوشگلم ، بیام دنبالت عزیزم؟... نه جیگرم بشین درستو بخون سر پل صراط خودم اساتید محترمتون رو به سزای عمل ناجوانمردانه عاشق کشی شون اونم در بلندترین شب سال میرسونم................... نه امشب تو درس خونی نه من یلدا بگیر... یادته دوست بودیم شب یلدا با یه عروسک بزرگ و گل اومدی دانشگاه دنبالم خیلی غافلگیر شدم... چقدر خوش گذشت... خیابونا خیییلی شلوغ بود و منم استرس داشتم که زود برسم خونه... چقدر اون شب بهمون خوش گذشت. بیشتر از همیشه دوست دارم همسرم ، عشقم ، نفسم ، تکیه گاهم... ...................................................... من عاشق اردیبهشتم... یعنی میشه بشم عروس اردیبهشت؟؟؟ [ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 21:13 ] [ خانومی ]
[ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 11:59 ] [ خانومی ]
امروز یه چرخی تو نت زدم یاد سالهای دوستی خودم و خودت افتادم... قرار گذاشتنامون... اس ام اس بازیامون...تلفن بازیایه شبونمون... آخیییییییییی یادته جیگرم من هندز فری میزاشتم تو گوشم تو نصفه شب زنگ میزدی قربون صدقه ام میرفتی منم با تعداد نفسهام جوابت رو میدادم؟اون روزا که کار و بارت من بودم( که هنوزم خودمم) ... کلاسم که تموم میشد بچه ها بدو بدو میومدند که خانومی ،آقایی دم یونی منتظرته!!! منم میومدم میدیدم واییییییییییی جیگرم از بس تند اومده به موقع برسه ماشینش تو سر بالایی دانشگاهمون بدجوری جوش آورده اونم کی؟تو زمستون! حالا چی عزیزم؟چرا خیابونا شلوغ تر شده؟ چه رشدی کرده این خیابونا از 6 سال پیش!!!راسته که میگن همچین که محکم شدی دیگه شدی دل آقا هیییییییی نمیلرزه. دلم هوس کرده دلت رو بلرزونم عین اون وقتا. نگاهات عمیق شده... دیشب حس کردم خیییلی بزرگ شدی مرد شدی... به قول تو منم یه پیشی لوس که دلش میخواد ریز سایه مردونت امنیت و آرامشش رو دو چندان کنه. شایی هم داره میره ه..لند پیش شوشو جونش...آخی جاش خییییلی خالیه...دلم براش تنگ میشه... [ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 11:58 ] [ خانومی ]
این پست 2 دفعه پاک شد یا من مشکل دارم یا پسته!!!! پس نمی نویسیمش خلاصه اش اینکه عزیزم به ما بیشتر توجه کن ما در غم عشقتان بسی سوزناکیم... منو به چشم همسرت که عشق 6 ساله ات بوده نگاه کن نه فقط همسرت، ای همسر مهربان و فداکارم. قوربونت برم الهییی که درس و کار و خرج و برج و 5/6تا تولد و سالگرد ازدواج و عید غدیر و عید قربان و ... واست نای عاشقی نزاشته!!! دوست دارم مررررد. [ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 17:58 ] [ خانومی ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |